-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 23:50
ملی ... با راه های... نرفته اش رو دیدم و فقط زار زدم. به حال ملی و تمام ملی های این خاک. که وقتی گفت آقا میشه گوشیتونو بدین؟ گوشیم شکسته. فقط زار زدم. وقتی بخاطر حرف ملی پسره عصبانی شد و شروع کرد به زدنش و ملی فقط معذرت میخواست، زار زدم. دو بار رفتم پول دادم واسش. که کاش از این فیلما بیشتر بسازن. کا...
رویای طراحی مد.
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 3:56
داشتم فکر میکردم چقد ی روز دوس داشتم از فیلما سر دربیارم و چقدر از نظرم اینایی که زیاد فیلم میدیدن و تا میگفتی چند تا فیلم خوب بگو ی عالم بلد بودن بگن خفن به نظر میرسیدن. حالا ؟ از این جهت به آدم رویاهام نزدیک شدم؛ و بابتش خوشحالم. حس خوب
نیلوفر.
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 3:56
هر چقدر که زمان میگذره بیشتر حس میکنم که دیگه اون آدم ویژه نیس برام. که دیگه دلم غش نمیکنه واسش. نیلوفر عوض شده. خیلی عوض شده. شاید اونقدر تو مسائل بزرگونه غرق شده که اون پاکی و معصویتش که باعث میشد دلتنگش بشم رو از دست داده. نمیدونم.نمیدونم. فقط اینو میدونم دیگه ویژه نیس واسم . +xa0نوشته شده در xa0...
ماجراهای من و بابا . پارت اول
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 3:56
بابا یک ساعت پیش اومد تو اتاقم که امروز کی برگشتی از دانشگاه ؟ گفتم صب که مامان بهت گف نرفتم .گفت عه ؟ آها یادم رفته .:))باز گذشت یکم . با خنده گفت بخون قبول شی ی لپ تاپ خوب برات میگیرم . ی گوشی بهتر میگیرم . بلند خندیدم. :)) +xa0نوشته شده در xa0چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۶ساعتxa015:51  توسطxa0.xa0...
ماجراهای من و بابا . پارت دوم
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 3:56
دو دقه پیش از تو حال گفت نمازتو خوندی ؟ گفتم آره .میدونست نخوندم و دروغ گفتم . ولی هیچی نگف :))). گفتم تا تو باشی ازم چیزی رو بازخواست کنی. ~~ +xa0نوشته شده در xa0چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۶ساعتxa015:51  توسطxa0.xa0 |xa0
ماجراهای من و بابا . پارت سوم
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 3:56
از راه اومد و پرسید که رفتی دانشگاه ؟ - نه. +چرا ؟ - حوصله نداشتم. + پس چیکار میکردی از صبح ؟ کی پاشدی؟ - هیچی . علاف میگشتم واسه خودم :)). ده . + نمیدونم بی عقلی چیزی شدی امسال . [غیرمستقیم گفت ک.س.خلی چیزی هستی؟] xa0- =)))) xa0+ حیفه این روزا . دیگه تکرار نمیشه. - سه ساله داری همینو میگی. سه ساله ...
ماجراهای من و بابا . پارت چاهارم.
-
تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 3:56
اومده در اتاقمو باز کرده که چرا تو بیداری؟ که اون گوشی چیه دستت؟ که شب دوازده بخواب و صب هشت پاشو و تا شب گوشی بازی کن ولی باید از دوازده خواب باشی. فهمیدی؟ صبا هم که نمازتو نمیخونی! به اتاق مامان میره و تو راه غر میزنه همچنان. گوشیمو سر