ماجراهای من و بابا . پارت چاهارم.

خرید بک لینک
اومده در اتاقمو باز کرده که چرا تو بیداری؟ که اون گوشی چیه دستت؟ که شب دوازده بخواب و صب هشت پاشو و تا شب گوشی بازی کن ولی باید از دوازده خواب باشی. فهمیدی؟ صبا هم که نمازتو نمیخونی!

به اتاق مامان میره و تو راه غر میزنه همچنان. گوشیمو سر جاش برگردوندم و برقو خاموش کردم. هنوز صدای غر غرشو میشنوم که داره برای مامان تعریف میکنه.

حالمو بد میکنه. خب؟ حالمو بد میکنه. این که تو همه کارام دخالت میکنه. گه ساعت خوابم حتی دست خودم نیست. که انگار ی بچه دو سالم. که اینا که به ذهنم میاد یاد پارسال می افتم و حالم بده از این مشکلات مشابه هر ساله.

آقا من نمیخوام هر سال با ی سری مشکلات تکراری دست و پنجه نرم کنم.نمیخوام.

دوس دارم تو اتاقم باشم تمام روز. اصلا نبینمشون. نشنومشون.حالم بده .بده.

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۶ساعت 1:6&nbsp توسط . |

من باشم و خودم....

ما را در سایت من باشم و خودم. دنبال می‌کنید

برچسب: ماجراهای, نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: يکشنبه 14 آبان 1396 ساعت: 3:56

صفحه بندی