بابا یک ساعت پیش اومد تو اتاقم که امروز کی برگشتی از دانشگاه ؟ گفتم صب که مامان بهت گف نرفتم .گفت عه ؟ آها یادم رفته .
:))
باز گذشت یکم . با خنده گفت بخون قبول شی ی لپ تاپ خوب برات میگیرم . ی گوشی بهتر میگیرم .
بلند خندیدم. :))
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۶ساعت 15:51  توسط . |
من باشم و خودم....ما را در سایت من باشم و خودم. دنبال میکنید
برچسب: ماجراهای, نویسنده: بازدید: 88